مير تقي الدين كاشاني
179
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
صحراى دل كه كاشتهام آرزو در او * خون هر طرف روان شده چون آب جو در او دل آرزوى وصل تو مىپخت در فراق * هرچند سوخت ، خام شد آن آرزو در او زلفت كه بند خانهء دلهاى مردم است * زنجير صد چو من شده هر تار مو در او جانا اگرچه شوره زمينىست ملك دل * خوش مىكند نهال محبّت نمو در او * * * چو مىشدى ز من آخر جدا ، نكو كردم * من شكسته كه با درد هجر ، خو كردم خيال عطر بهشتم شد از دماغ برون * به وقت سجده ، چو خاك در تو بو كردم * * * به يك نگاه كند كار صد هزار اجل * اگر اشاره كنى چشم نامسلمان را بلاى هجر تو زانگونه بست دست اجل * كه چاك هم نتواند زدن گريبان را ز جام مهر بتان تر كند لب ار ساغر * به نيم جرعه فروشد هزار ايمان را * * * دگر بوسد لبم خاك در نامهربانى را * كز آن دارم به بار بوسه خاك آستانى را چو گلخن هر دم از گرمى نفس در كام جان دزدم * كه نتوان هر نفس در آتش افكندن جهانى را * * * هركه را ديدم گمان دارم كه با خود دشمن است * ديدهام خود را و پندارم كه هركس چون من است